تبليغاتX
راه ِ رادمردان
?!!! دوشنبه سی ام آذر 1388 1:23
سلام

عزاداري دوستان قبول باشه ان شا الله در ماه محرم يه مقدار به نهضت امام حسين (ع)فكر كنيم تا ببينيم امام براي چي قيام كرد.؟

عزيزاني كه براي بنده نظر مينوسيد اگه امكان داره آدرس ايميل يا سايت خودتون را بدهيد تا به برخي از سئوالات شما جواب داده شود .از اينكه برخي از پيامها خصوصي براي بنده فرستاده ميشود خوشحالم ولي چون نياز به جواب داريد و به علت نداشتن آدرس ايميل يا... نميتوانم به شما جواب بدهم.

منتظر آدرس ايميل و سايتتون هستم/

باتشكر رضا

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

پوزش و توضیح و امید به روزهای بهتر! دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 9:13
ضمن تقدير و تشكر از دوستاني كه تا كنون به خاطر مطالب به بنده پيام‌هايی داده اند و اينجانب را مورد لطف دوستانه خود قرار داده اند.

اينجانب با تفكر به اين نتيجه رسيده‌ام كه هدف در تمام دوران ثابت بوده و فقط تاكتيك پرتاب تير فرق كرده است در دوراني با سنگ وچوب و زماني با فشنگ وبمب اتمي، هسته‌اي.

و این روزها بدون این که تیری دیده شد هدف مورد اصابت قرار می‌گیرد!

دوستان عزيز! بنده با انتشار اطلاعيه اي كه مدتي پيش در سطح شهر گرگان گرفته ام و در وبلاگ خود گذاشته ام که اين روزها  باعث ناراحتي دوستان انقلابي! شده‌ که از این بابت از همه ...

در جايي خواندم كه حکم نشان دادن چاقو سنگين‌تر از زدن آن است.

ما همه به این اصل كه آمريكا، انگليس و اسرائيل ومنافقين در تمام عصرها  دشمن ما هستند، اعتقاد داريم . ولي اين را بايد دانست كه هدف مشخص است ولي فقط بايد از استراتژي خاص ديگري استفاده كرد تا بتوان به آنها فهماند.

از همه كساني كه به بنده پيام داده‌اند ممنونم.

به اميد رسیدن به استراتژي بهتر و دقیق‌تر.

ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه فتح و خون فراهم گردد

ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو ز سر علی اگر کم گردد

 

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

حكايت حاكم و زبان جمعه بیست و سوم مرداد 1388 22:31
وزى حاكمى به وزيرش گفت: امروز بگو بهترين قسمت گوسفند را برايم كباب كنند و بياورند. وزير دستور داد، خوراك زبان آوردند. چند روز بعد حاكم به وزير گفت: امروز مى‏خواهم بدترين قسمت گوسفند را برايم بياورى و وزير دستور داد باز هم خوراك زبان آوردند. حاكم با تعجب گفت: يك روز از تو بهترين را خواستم و يك روز بدترين، هر دو روز را زبان برايم آوردى، چرا؟ وزير گفت:
« قربان، بهترين دوست براى انسان زبان اوست و بدترين دشمن نيز باز هم زبان اوست! »
نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

نورمفیدی! شنبه بیستم تیر 1388 20:55

توضیح ضروری: با توجه به فعال نبودن این وبلاگ در چند ماه اخیر و تلفن های مکرر دوستان به اینجانب، اعلام می کنم نوشته زیر مربوطه به بنده نبوده و از اطلاعیه هایی است که در سطح گرگان توزیع شده و بنده صرفاً نقل کننده آن هستم!

با احترام رضا انتصاری

------------------------------

جناب آقای سيد كاظم نورمفیدی امام جمعه گرگان

سلام

نسبت به شخصیت و عملکرد چپ روانه شما طی تمام سالیان پس از انقلاب ، سوالهای بسیاری داریم که از آن ها می گذریم.

ایت الله نور مفیدی نماینده ولی فقیه در گلستان و امام �

نمی پرسیم که چرا در سال های ابتدائی انقلاب در حمایت از سخنان جانبدارانه شما از دوست صمیمی تان (بنی صدر) در نماز جمعه شعار مرگ بر بهشتی سر داده می شد و برعکس چرا امروز این شهید مظلوم را مغز متفکر نظام می خوانید !

نمی پرسیم چرا در حمایت از محمد محمدی آن چهره لیبرالِ مخالف خط راستینِ امام و انقلاب سنگ تمام گذاشتید !

نمی پرسیم چرا پسر جنابعالی " سید مجتبی " در خانه ی تیمی منافقین که در جریان درگیری با حزب ا... در کوی ویلای گرگان دستگیر شد با سوء استفاده از جایگاه شما از چنگ قانون گریخت !

نمی پرسیم چرا در انتخابات خبرگان قانون اساسی با چهره های معلوم الحالی که کاندیدای منافقین ( مجاهدین خلق) بودند نظیر ابوذر ورداسبی و محمد محمدی ائتلاف نمودید !

نمی پرسیم که چرا بر خلاف نظر صریح حضرت امام (ره) که مصدق را حتی مسلمان نمی دانست چگونه به خود اجازه دادید یک خطبه از نماز جمعه را به تطهیر چهره او و دفاع از مفاسد اقتصاد کرباسچی نمودید !

نمی پرسیم که چرا درنماز جمعه گرگان به دفاع ازهاشم آغاجری مرتد ( عضو سازمان نامشروع مجاهدین ) پرداخته و در مقابل اقدام به تضعیف قوه قضائیه در رابطه با پرونده این فرد مرتد ( که دین را افیون حکومت معرفی کرد ) نمودید !

نمی پرسیم چرا در دوران 8 سال دولت دوم خرداد، بدون توجه به دغدغه ها و مطالبات رهبر معظم انقلاب و بر خلاف نگرانی های مستمر خانواده معظم شهدا و ایثارگران عزیز، تمام توان خود را در دفاع جانانه از سیاست های غلط فرهنگی و سیاسی آن دولتها به کار گرفتید !

نمی پرسیم چرا هیچ گاه در کارنامه جنابعالی نظری صریح در رابطه با شیخ ساده لوح ( حسینعلی منتظری) موجود نیست و حتی چرا در بعضی موارد بالعکس دفاع از منتظری استشمام می شود !

نمی پرسیم چرا در جریان انتخابات ریاست جمهوری 84 طی بیانیه ای رسمی از انتخاب دکتر احمدی نژاد برای آینده انقلاب احساس خطر نمودید !

نمی پرسیم چرا در دیدار با اعضای خانه مطبوعات گلستان ( جمعی از تجدید نظر طلبان معلوم الحال) در سال 86 مدعی شدید: "هنوز آزادی بیان در ایران نهادینه نشده است و از آزادیِ بیان، تعبیر به براندازی می شود " و ادامه دادید : " این در حالی است که در انگلیس حدود 400 سال است که آزادی بیان نهادینه شده است." !

نمی پرسیم چرا در جریان توهین صریح نشریه " گلشن مهر" به رهبر معظم انقلاب سکوت اختیار نمودید !

و سوالات متعدد دیگری که مجال پرسیدن آن ها در این مقال نیست.

اما اکنون...

اکنون از شما چند پرسش جدید داریم . اگر چه با توجه به شناختی که از شخصیت شما داریم بعید می دانیم پاسخ شفافی دریافت کنیم ، اما امید است شما که عنوان نمایندگی رهبری در استان را یدک می کشید با تأسی به فرمایشات رهبری معظم در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد به سوالات ما پاسخ دهید.

سوال اول؛

آقای نورمفیدی ، طی سه شب توسط چند جوان احساساتی ( و البته آشوب طلب) حوادثی در گرگان به وقوع پیوست . حوادثی از قبیل شعار علیه نظام و ارزش های والای آن ، تخریب اموال عمومی، سلب آسایش و مزاحمت برای زندگی و کسب و کار مردم و ... . پر واضح بود که این حوادث از یک اتاق فرمان ( که البته خود جرأت حضور در صحنه را نداشت ) هدایت می شد.

آقای نورمفیدی! آیا آن اتاق فرمان از نزدیکان و ارادتمندان شما نبودند؟ آیا متولیان ستادهای انتخاباتی آقای موسوی( کاندیدای مورد علاقه شما) از بانیان اصلی آن آشوب ها نبودند؟ اگر نبودند چرا هیچ گاه و هیچ جا نخواستید که عوامل ناامنی و آن اتاق فرمان ، شناسائی ، بازجوئی و محاکمه شوند؟ آخر شما چه نماینده ولی فقیهی هستید که وقتی به ولی فقیه اسائه ادب می شود ساکت می نشینید؟ پاسخ شما چیست؟

سوال دوم؛

بعد از حماسه بی نظیر 40 میلیونی 22 خرداد که رهبر معظم انقلاب آن را به محضر مقدس حضرت ولی عصر (عج) تبریک گفتند بسیاری ازعلما و ائمه جمعه با نامه ها و بیانیه هایی همگان را به پیروی از رهبری معظم و قانون فراخواندند. چرا از شما تحرک آنچنانی مشاهده نشد؟ آیا این به خاطر این نبود که نامزد مورد علاقه شما ( موسوی) رأی نیاورده بود و شما از این بابت آزرده خاطر بودید؟ آیا به خاطر این نبود که شما هم نسبت به طرح انقلاب رنگی و مخملی بدخواهان نظام و ولایت و آشوبگری های معدودی غافلِ دوم خردادی دلبسته و امیدوار شده بودید؟ پاسخ شما چیست؟

سوال سوم؛

آقای نورمفیدی ، عظیم ترین و باشکوه ترین نماز جمعه تاریخ در 29 خرداد به امامت ولی امر مسلمین حضرت آیت ا... العظمی الامام خامنه ای برگزار شد. حق این بود که شما به عنوان نماینده رهبری در این استان ، بلافاصله و در اولین فرصت و یا حداقل در اولین نماز جمعه به تبیین فرمایشات رهبر معظم می پرداختید . چرا چنین روشنگری انجام ندادید؟ آیا اصولا شما به این قبیل روشنگری ها اعتقاد دارید یا خیر؟ آیا این گونه روشنگری ها را به ضرر جایگاه خود در استان و محبوبیت تان در بین ملی مذهبی ها و دوم خردادی های منطقه نمی دانید؟

آیا شما غم رهبر معظم انقلاب را غم خود نمی دانستید که هیچ نگفتید؟ آیا گله شدیدی را که مقام معظم ولایت از ( باصطلاح ) نخبگان داشتند متوجه خود، فرزند خود یا همفکران خود دانستید که دم برنیاوردید؟ پاسخ شما چیست؟

سوال چهارم:

آقای نورمفیدی، الان مشخص شده که آقای موسوی که مسوول اصلی خسارت های برجامانده و خون های ریخته شده آشوب های اخیر می باشد ، صلاحیت تصدی هیچ مسوولیتی را ندارد. شما در منزل خود از آقای میرحسین موسوی پذیرائی کردید و به ایشان ابراز علاقه کردید. آقای نورمفیدی، آیا بعد از این قضایا باز هم به ایشان علاقه دارید؟ پاسخ شما چیست؟

سوال پنجم:

اما آقای نورمفیدی، آخرین سوالی را که اینجا مطرح می کنیم مهم ترین سوال ما نیز می باشد.

همه می دانند که فرزند شما آقای مجتبی نورمفیدی عضوی از اعضای مرکزی مجمع روحانیون مبارز می باشد. آشکار است که عملکرد منافق گونه مجمع طی سال های پس از ارتحال حضرت امام ، منجر به حالتی محارب گونه در ایام پس از انتخابات اخیر شد.

پس از آن که همه رسانه ها و خبرگزاری ها از برپایی نماز جمعه به امامت رهبر معظم انقلاب در تاریخ 29 خرداد خبر دادند، مجمع روحانیون که فرزند شما نیز عضو آن می باشد در اقدامی تاسف برانگیز در سالروز کشتار مسلحانه مردم توسط منافقین (30 خرداد) اعلام تجمع و حضور کرد ، و در حالی که هنوز مجوزی نگرفته بود، برای آن دعوت عمومی نمود که این دعوت به شدت از سوی ماهواره های ضد انقلاب حمایت شد.

انتظار طبیعی از نیروهای معتقد به امام و انقلاب این بود که بعد از سخنان تاریخی رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ، سریعا همه تجمعات و اردوکشی های خیابانی تمام شود. اما حرکت مرموز مجمع روحانیون تا آن جا پیش رفت که تنها چند ساعت قبل از زمان مورد نظر (4عصر) و صرفا به خاطر خالی کردنِ شانه از زیر بار مسوولیت عواقب آن ، اعلام به لغو تجمع کرد.شکی نیست که پاسخ کشته شدن عده ای از هم وطنان و خسارت های میلیاردیِ اغتشاش شنبه 30 خرداد، با مجمع روحانیون و میرحسین است، آقای نورمفیدی! رفتاز اپوزسیونی تشکلی که پسر شما نیز عضو مرکزی آن می باشد طی بیانیه های تند و تحریک آمیز بعدی نیز ادامه یافت به نحوی که موجب شادی و خرسندی آمریکا، انگلیس، صهیونیست های کودک کش و منافقین گرگ صفت شد.

آقای نورمفیدی! حال، رد پای فرزند شما نیز در خون های ریخته شده و شورش های اخیر دیده می شود. آیا شما نیز مانند آیت الله محمدی گیلانی و آیت الله خزعلی ( که از فرزندان منحرف خود اعلان برائت کردند) از فرزند خود اعلان برائت می کنید یا خیر؟ آیا شما از دوستان هم فکر خود در مجمع روحانیون اعلان بیزاری می کنید یا خیر؟ اگر از آن ها اعلان برائت نکنید معنای آن این است که به عملکرد خائنانه و دشمن شادکن آنان اعتقاد دارید، آیا این گونه است؟ آیا پاسخ می دهید یا باز مواضعی تامل برانگیز و بعضا همراه و همگام با بدخواهان ولایت اتخاذ می کنید؟ پاسخ شما چیست؟ ما منتظریم.

ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه فتح و خون فراهم گردد

ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو ز سر علی اگر کم گردد

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

استاندار ساعت خواب ما را برگردان! چهارشنبه سوم تیر 1388 10:46
باز دوباره میگم یکی بود یکی نبود، حرف سیاسی نمی زنم که تعبیرش کنید بگین یکی بود یکی نبود معنی داره!
فقط میخوام بگم یکی بود یکی نبود، اه وادار نکنید که معنی کنم یکی بود یکی نبود سرچه قصه ای یکسره میگم یکی بود یکی نبود ، توی استان ما فقط یک استاندار بومی بود و دیگر هيچکس نبود
 میان اینهمه آدم میشه گفت یکی بود استاندار یکی نبود استاندار(منظور تعداد استانداران بومی استان)
 از اول تیر ماه سال جاری با عنایت و تدابیر ویژه استاندار محترم ساعت کاری تغییر کرده است .که باید (باید جمله تاکیدی وقابل اجرا از روی اجبار و ترس است )کارمندان محترم ادارت مرکز استان از ساعت6:30 تا ساعت 13:30 در محل کار خود حاضر شوند این بخشنامه دارای چندین معایب است كه میخوام چند نکته وسئوال از استاندار استان بپرسم.
قبل از اینکه سئوال کنم دوستانی که در ادارت خصوصی برای بنده کار سراغ دارند بنده دارم بیکارم میشم!!!
1-استاندارمحترم ایا جنابعالی شخصا راس ساعت 6:30 در محل کار خود حاضر می شوید؟(برنامه کاری شما در این مدت دیدنی است).
 2-جناب آقای محموزاده آیا خبر دارید که نانوایی ها راس چه ساعتی صبح شروع به پخت میکنند؟یاروزانه برای شما نان می آورند ! تا حالا توی صف نان ایستاده اید آیا فرزندانتان در صف نانوایی بوده اند که بدانند بعد از گذشت چند دقیقه صف ایستادن نان می توانند بگیرند؟ از اوضاع شیر استان چه خبر صداشو در بیارم یا نه !آقاجان صف شیر شلوغ تر از نان است شیر که پروتئین داره وسفارش بخوردنش شدیم اصلا میدانی چه خبره !نکنه نان وشیر را برات میگیرن هیچ خبر از مردم استان نداری این نیست سیاست دولت نهم ودهم احمدی نژاد صدای ما را میشنوی!
3-جناب آقای مهندس! بنده وامثال بنده نه پول داریم بریم ماشین بخریم نه هر روز یک مدل ماشین میاد دنبالمون آیا شما فکر کرده اید كه کارمند بعد از اینکه نان گرفت باید صبحانه(نان وپنیر) را در راهی که می دود بخورد و وقتی به اداره رسید چای بخورد . آخه مرد مومن!همه ادارت که سرویس ایاب وذهاب ندارند .الان فصل تابستان است یعنی مدارس تعطیل میباشد وقتی مدرسه تعطیل باشه عزیزان ما در شغل تاکسیرانی برای انتقال زیاد عجله ندارن پس صبح را یک مقدار بیشتر در منزل می مانند و ما جماعت کارمند باید مسیر را تا اداره پیاده حال کنیم فکر اینو کرده بودی؟!!
 4-مدیر اجرایی استان! اذان مغرب حدودا ساعت 20:30 گفته می شود تا به مسجد برویم نماز بخوانیم ،در پایگاه بسیج حضور بعمل آوریم،به بازدید خانواده شهداءبرویم،در مراسمات رجب وشعبان به هیئت برویم حدودا ساعت چند میشه به نظر بنده 20:30 اذان مغرب نیم ساعت نماز دیگر تعقیبات آن مابقی مسائل هم یک ساعت با تخفیف ساعت میشه 22:00 خونه بریم شام بخوریم اخبار 22:30را گوش کنیم اگه تحلیل خبری خوب بود نگاه کنیم ساعت میشه 23:30 تابریم بخوابیم ساعت 00:00 میشه .البته چای تاسف است که اعل تهجد ونماز شب نیستیم اگه بودیم چی میشد.حالا اذان صبح برای نماز بیدار شیدم نماز خوندن سر صبح ما کلا یک ربع ساعت طول میکشه .ساعت میشه 3:45 . آیا خبر دارید که اصولا باید بین ۷ تا ۸ ساعت در شبانه روز و در شب باشد تا نیاز بدن به خواب کاملا بر طرف شده و انرژی بدن بازیابی شود. خواب درست و اصولی می‏تواند آنچنان انسان را شارژ روحی و جسمی نماید که بهترین تصمیمات و ایده‏ها را منجر شود.
 5-شما نقش دیگری در منزل دارید عنوان یک همسر ویک پدر!اگر در یکی از شبهای هفته برای شما مهمان بیاید ودر شب دیگر شما را دعوت کنند به مهمانی شما چه میکنید؟اصولا شام را ساعت 22:00 میارند تا موتور 6سیلندر بخواد کار کنه حدودا نیم ساعت طول میکشه بعد از غذا طبق عادت چای و شیرینی و بعدش میوه و یک مقداری هم صحبت از زمین وآسمان کار با غیبت وتهمت ومابقی این حرفها ندارم ان شا الله ما مسلمانا از این اخلاق به دور باشیم .حتما ساعت 23:00 که شد میگین من باید برم آخه صبح زود باید برم اداره از اونطرف خانومتون چپ نگاه میکنه ،بچه ها که دارن با کامپیوتر بازی میکنن داد میزنن با الان که تابستان فردا کلاس ندارم مشقم ندارم یکم بیشتر بمونیم .اگه حرف ما مدها بشه بلند بشیم خانومها توی خونه پوست از سرمون میکنن.اگه حرف خودمون باشه دیکتاتور کیست ؟ ما یا صدام
 6-کدام ارباب رجوع ساعت 6:30 میاد دنبال کارهاش ماکه کار مندیم تا ساعت 8 یک چشم ما باز یک چشم ما بسته همانند نهنگ می خوابیم.
 7- کارمنداهای خیلی جاها را میشناسن که وارد اداره که میشن اول کولر را روشن میکنن بعد بسم الله میگن.
 8-در سایت استانداری توی بوق وکرتنا کردن دیدار چهره به چهره استاندار با مردم بهتر است دوباره در سایت بنویسید دیدار چهره با چهر با کارمندا در این مدت با چند کارمند در مورد مشکلات اداری ،زندگی و..صحبت کردید البته هر وقت خواستید بروید با مدیر کمیته امداد ،بنیادشهید،غفاری وسپری نرید با چندتا روانشناس ورئیس بانک و...برین این کار جواب میده البته تعداد محافظهاتونم بیشترکنید احتمال حمله به شما را می دهم البته مقصر شما نیستید اون دسته از آدمهای مقصرند که به شما مشاوره میدن استاندار ساعت خواب ما را برگردان!
نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

دیگه اس ام اس نده!!!؟....راضی نیست سه شنبه پنجم خرداد 1388 8:38

یکی بود یکی نبودآخرش نفهمیدم که کی بود کی نبود ولی کاری ندارم که اون یکی که بود یا اون یکی که نبود کی بود مهم برای من اینه که وقتی مادرم می خواست قصه بگه میگفت یکی بود یکی نبود!

یکی از دوستانم بامن تماس گرفته بود می گفت از طرف یکی از آشناهام به من اس ام اس آمده که دیگر به من اس ام اس نده !خنده ام گرفت گفتم یک وقت نری ...بشی خود کشی کنی .کلی بهش خندیدم گفتم داد که داد توهم بچه خوبی باش دیگه بهش اس ام اس نده کار سختی که نیست کوه که نمی خوای بکنی به خودت بگو ته پات اون آدم ارزش این حرفها را نداره که بخواد به من بگه به من اس ام اس نده .خودم میخواستم بهش دیگه اس ام اس ندم.بعد از این حرفها بغضی توی گلوی دوستم احساس کردم که می گفت اون خانوم.منم بی ادبانه پریدم تو حرفهاشو گفتم بهبه به سلامتی.تا میخواستم قسمت دوم حرفم رابزنم گفت رضا جان حرکی را که دوست داری گوش کن با جان اون خانومه....میشه احمق ازدواج کرده  که بعضی اوقات ازش مشاوره میگرفتم وگه گداری از مسائل توی دانشگاه  وطریقه برخورد با دیگران سئوال میکردم واون بنده خدا راهنمایی های خودشو برام میفرستاد خداکه همیشه شاهد وناظر بر اعمال ماست تا حالا نشده بود پیامی براش بفرستم که در شان خانمها نباشه همیشه از ادبیات ولغات خاصی استفاده میکردم که بهش بر نخوره حتی شاید باورت نشه هنوز براش توی این مدت اس ام اسی که جوک یا طنز سیاسی هم نفرستادم ولی دلیلش را نمی دانم که چرا گفت دیگه به من اس ام اس نده !!!!؟

ودر ادامه حرفهاش گفت:راستشو بخوای من این خانومو خیلی دوست داشتم همیشه فکر میکردم که اون جای خواهرمه آخه من توی این دنیا خواهر ندارم .رضا میدونی خواهر یعنی چی!!

گفتم نه آخه من که خواهر ندارم !ودر ادامه گفتم دیوانه شدی خدا نه یکی نه دوتا به من چند تا خواهر داده.گفتم خواهر یعنی جای مادر.غم خوار برادر.مونس وهمراه برادر.مشاور اصلی برادر.کسی که در شرایط سخت انتخاب کمکت میکنه.کسی که بهت پیشنهاد ازدواج را با فلان دخترومیده. کسی که بعضی از حرفهارو که  روت نمیشه به خانواده بگه به اون میتونی بگی و...

دیگه بغضش ترکیده بود گفت به خدا قسم که منم همین احساسو نسبت به اون داشتم وقتی که باهاش صحبت میکردم ویا اس ام اس میدادم فکر میکردم خدا به من عنایتی کرده واونو برای من فرستاده اون واقعا برای من خواهر بود یک خواهر واقعی .با این که من خواهر ندارم ولی مطمئنم که از خواهر مهربان تر بود .

از شدت گریه وبی تابی سریع خداحافظی کرد و گوشی را قطع کرد .

خنده ام گرفت دوباره بهش زنگ زدم گفتم برای چی زنگ زده بود

گفت رضا ببخشید میخواستم بگم من گوشی موبایلمو خاموش میکنم واگه یک وقت کارداشتی به خونمون زنگ بزن گفتم چرا ؟گفت احساس میکنم که هر وقت گوشیمو می بینم یاد اون پیام میوفتم که دیگر تنها شدم!.

بعد از چند دقیقه اس ام اسی از طرف دوستم آمده که نوشته بود.رضا برام دعا کن که هیچ وقت به بی راهه نرم  چون احساس میکنم که احتمالن اعتمادشان نسبت به من کم شده..

حالا من ماندم ویک عالمه فکر که برای دوستم چه کار کنم لطفا شما مارا راهنمایی کنید!!؟

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

میرحسین در گرگان دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 9:14

لطفا نظر خودتان را درمورد این مطلب بنویسید!

 

چه باشکوه وچه وصف ناشدني! آري ديدار روز سه شنبه هفته گذشته مردم گلستان با ميرحسين را ميگويم؛ استقبالي گرم، بي شائبه و بدون تکلف از نخست وزير محبوب امام؛ اداره کننده مقتدر و کارآمد اما بي ادعاي کشوردرطول 8 سال دفاع مقدس.

آن روز يک بارديگر لبخند اميد برلبان مردم گلستان سرزمين همزيستي مسالمت آميزاقوام نقش بست. و چه زيبا! همه آمده بودند ترکمن، سيستاني، بلوچ، ترک و فارس؛ به روي هم لبخندمي زدند و سرها را به نشانه تائيدي بر درستي انتخاب خود تکان ميدادند.دستان يکديگر رامي فشردند و از همين حالا و در نهايت شفافيت و صداقت قول همراهي و همگامي با دولت عدالت و آزادي را به ميرحسين ميدادند؛ چرا که ميرحسين متواضعانه به آنها گفت اگر در طول 8 سال نخست وزيري اش کارهاي ماندگاري انجام شده باشد اين مهم صرفا با حمايت و اعتماد مردم ممکن بوده و ايران اسلامي امروز به اين اعتماد و اين حمايت بيش از گذشته نيازمند است.

آن روز مردم گلستان رساتر ازگذشته بر پايبندي خود به وحدت کلمه تاکيد کردند، لزوم سعه صدر، بردباري و تعاون با يکديگر را براي ساختن ايراني پيشرفته همراه با معنويت ندا دردادند، آگاهي خويش را ازصعب و دشوار بودن مسير براي تغييرات سازنده نشان داده و به ميرحسين اطمينان دادند که زياده خواه و افزون طلب نخواهندبود، مطالباتشان منطقي و خواسته هايشان متناسب با اختيارات رئيس جمهور خواهد بود، در برآورده ساختن آنها دولت را تنها نخواهندگذاشت و وظيفه خويش رانه صرف راي دادن، بلکه مشارکت آگاهانه و مسئولانه و همراهي صادقانه با دولت منتخب براي ساختن ايراني آبادوآزادمي دانند.

آن روز مردم گلستان مانيفست الگوي زيست مسلماني که ميرحسين ودوستان متفکرش در جمعيت توحيد و تعاون نوشته بودند؛ توشيح کردند.

آن روز درگلستان روز انتخابات بود. گلستانيها همين ديروز راي هاي خود را نه به صندوقها، که شخصا به خود ميرحسين تقديم کردند؛ با کمترين چشم داشت. آنها فقط يک چيز ميخواستند، يک کلمه: تغيير؛ البته نه در اصول، که براي حفظ و پاسداشت آن، خونها داده اند؛ بلکه تغيير در روش ها و در برخي رويکردها. و ميرحسين به خوبي مي دانست که آنها چه ميخواهند؛ او بي کم وکاست هر آنچه که مردم خواهان تغييرش بودند، برشمرد وبرهرآنچه که آنهاکماکان وهمچون سي سال گذشته اصرارمي کردند؛صحه گذاشت.

اگر ميرحسين در خوزستان خبر از ايجاد يک موج مردمي در حمايت از شعار تغيير سازنده همراه با معنويت داده بود؛ سه شنبه گذشته در گلستان اين موج به خروش آمد. و صلاي آمدن فريادرسرا به گوش همه ايرانيان رساند. پس دل قوي دار هموطن.

آن روز مردم گلستان به همه ثابت کردند که به درستي معناي ازجنس مردم بودن رامي دانند؛تفاوت عميق و بنيادين ميان عدالت وصدقه دادن رابه وضوح درک ميکنند؛خدمتگزار واقعي و بيادعا را مي شناسند و خدمات او را ارج مي نهند وآمده اند که بار ديگر کار را به کارداني مطمئن و امين بسپارند. فردي که درعمل، مزه ي عدالت همراه باعزت نفس رابه آنها نه يک سال، نه دو سال، که هشت سال چشانده است. اما هيچ ادعائي ندارد و معتقد است اگر کاري شده باشد اين خود مردم بودهاند که آن را انجام داده اند.

آن روز براي پيرترهاي گلستان فرصتي بود تا با حلاوت و رضايت خاصي از توزيع عادلانه منابع در دوران نخست وزيري ميرحسين ياد کنند و خاطرات نوستالوژيک خود از آن دوره را براي فرزندان خويش واگويه کنند:ميدوني در طول هشت سال دفاع مقدس، عليرغم اين که قيمت نفت 7 دلار بود و با وجود اين که مخارج جنگ تحميلي بسيار هنگفت بود؛ اما قيمت مايحتاج عمومي دست نخورده باقي ماند؟ ميدوني...؟

آن روز براي رزمندگان و ايثارگران گلستان فرصتي بود تا سرافرازانه، در نهايت خلوص و با زبان چشم؛ چشمهاي شوق زده، چشمهاي باران زده، مفهوم بسيج مدرسه عشق استرا براي جوان ها باز تعريف کنند: خودسازي، معنويت، مردم داري، گذشت و فداکاري، ايثار، تعاون، بي ادعا بودن، در به در به دنبال شايستهها رفتن براي پذيرش مديريت ها و متواضعانه خودرالايق مديريت ندانستن، عقب تر از همه بودن هنگام تقسيم غنائم، جلوترازهمه بودن براي حل مشکلات و به ويژه شهادت در راه خداوبندگان مومن خدا و....

آن روز براي زنان، جوانان، دانشجويان، اقوام، اقشار مستضعف و... گلستان فرصتي بود تا با ميرحسين بيشتر آشنا شوند. بدانند که ميرحسين نه بيست سال که حتي بيست روز هم از ياد آنها و ساير ايرانيان غافل نبوده است. بدانندکه....

 

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

انصار حزب الله چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 8:40
به تمام کسانی که تا به حال می آمدن وخبری از مطلب جدید نبود بنده امتحان داشتم با ید بگم که ان شاالله کمتر از ۱۰روز دیگه تمام اطلاعیه های انصار حزب الله استان گلستان میاد.فکرشو بکن چی میشه!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

به به حاج آقا دکتر جاسبی! سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 12:58

جاسبی و نظرش درباره حضور زن در گستره اجتماع

وقتی کسی در طرح جلد کتابی که درباره زنان نوشته، از عکس خودش به جای یک طرح عاطفی، هنری از حضور زنان در اجتماع، استفاده می کند معلوم نیست که نظرش چیست؟

جماعت زن؛ مطبخ، الباقی اندرونی!

جاسبی و حضور زنان

نقل از وبلاگ و بدانیم اگر کرم نبود...!

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |

نان و آجر / شعری طنز از امید مهدی نژاد سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 12:46

ستاره‌اي بترکّيد و آسمان قُر شد

صداي ترکشِ او موجب تحيّر شد

ستاره‌اي که به خدمت علاقه داشت، کمر

به کار بست و سپس راهيِ ميان‌بر شد

ز فرط خدمت و اخلاص و عشق و کار و تلاش

نگار من لقبش «حضرت تراکتور» شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

خزانه‌اي به کف آورد و رفت دکتر شد

کسي‌که رمز عبورش «علي 110» بود

براي سيستم ما ادمينيستِيْتور شد

سرش به دنيي و عقبي فرو نمي‌آمد

نگار من که سرش بند هفت آخور شد...

 

...نگار من که به لابي نرفت و چک نکشيد

براي حفظ سمت راهي کريدور شد

همين‌که پشت تريبون رسيد، با قدرت

ز خويش خالي و في‌الفور از خدا پر شد

به‌رغم عمر گرانمايه، لحظه‌اي کوتاه

مقيم حلقۀ سوزندگانِ فسفر شد

دروغ اگرچه شمارش نمي‌شود، اما

کلام او سبب انفجار کنتور شد

طرب‌سراي محبت کنون شود فيلتر

که عکس ضايع او زيبِ هر مونيتور شد...

 

به حاجبِ درِ خلوت‌سراي خاص بگو

که: نور چشم شما نيز نانش آجر شد!

 

امید مهدی نژاد

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |