تبليغاتX
راه ِ رادمردان - نان و آجر / شعری طنز از امید مهدی نژاد
نان و آجر / شعری طنز از امید مهدی نژاد سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 12:46

ستاره‌اي بترکّيد و آسمان قُر شد

صداي ترکشِ او موجب تحيّر شد

ستاره‌اي که به خدمت علاقه داشت، کمر

به کار بست و سپس راهيِ ميان‌بر شد

ز فرط خدمت و اخلاص و عشق و کار و تلاش

نگار من لقبش «حضرت تراکتور» شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

خزانه‌اي به کف آورد و رفت دکتر شد

کسي‌که رمز عبورش «علي 110» بود

براي سيستم ما ادمينيستِيْتور شد

سرش به دنيي و عقبي فرو نمي‌آمد

نگار من که سرش بند هفت آخور شد...

 

...نگار من که به لابي نرفت و چک نکشيد

براي حفظ سمت راهي کريدور شد

همين‌که پشت تريبون رسيد، با قدرت

ز خويش خالي و في‌الفور از خدا پر شد

به‌رغم عمر گرانمايه، لحظه‌اي کوتاه

مقيم حلقۀ سوزندگانِ فسفر شد

دروغ اگرچه شمارش نمي‌شود، اما

کلام او سبب انفجار کنتور شد

طرب‌سراي محبت کنون شود فيلتر

که عکس ضايع او زيبِ هر مونيتور شد...

 

به حاجبِ درِ خلوت‌سراي خاص بگو

که: نور چشم شما نيز نانش آجر شد!

 

امید مهدی نژاد

نوشته شده توسط رضا انتصاری  | لینک ثابت |