لطفا نظر خودتان را درمورد این مطلب بنویسید!
چه باشکوه وچه وصف ناشدني! آري ديدار روز سه شنبه هفته گذشته مردم گلستان با ميرحسين را ميگويم؛ استقبالي گرم، بي شائبه و بدون تکلف از نخست وزير محبوب امام؛ اداره کننده مقتدر و کارآمد اما بي ادعاي کشوردرطول 8 سال دفاع مقدس.
آن روز يک بارديگر لبخند اميد برلبان مردم گلستان سرزمين همزيستي مسالمت آميزاقوام نقش بست. و چه زيبا! همه آمده بودند ترکمن، سيستاني، بلوچ، ترک و فارس؛ به روي هم لبخندمي زدند و سرها را به نشانه تائيدي بر درستي انتخاب خود تکان ميدادند.دستان يکديگر رامي فشردند و از همين حالا و در نهايت شفافيت و صداقت قول همراهي و همگامي با دولت عدالت و آزادي را به ميرحسين ميدادند؛ چرا که ميرحسين متواضعانه به آنها گفت اگر در طول 8 سال نخست وزيري اش کارهاي ماندگاري انجام شده باشد اين مهم صرفا با حمايت و اعتماد مردم ممکن بوده و ايران اسلامي امروز به اين اعتماد و اين حمايت بيش از گذشته نيازمند است.
آن روز مردم گلستان رساتر ازگذشته بر پايبندي خود به وحدت کلمه تاکيد کردند، لزوم سعه صدر، بردباري و تعاون با يکديگر را براي ساختن ايراني پيشرفته همراه با معنويت ندا دردادند، آگاهي خويش را ازصعب و دشوار بودن مسير براي تغييرات سازنده نشان داده و به ميرحسين اطمينان دادند که زياده خواه و افزون طلب نخواهندبود، مطالباتشان منطقي و خواسته هايشان متناسب با اختيارات رئيس جمهور خواهد بود، در برآورده ساختن آنها دولت را تنها نخواهندگذاشت و وظيفه خويش رانه صرف راي دادن، بلکه مشارکت آگاهانه و مسئولانه و همراهي صادقانه با دولت منتخب براي ساختن ايراني آبادوآزادمي دانند.
آن روز مردم گلستان مانيفست الگوي زيست مسلماني که ميرحسين ودوستان متفکرش در جمعيت توحيد و تعاون نوشته بودند؛ توشيح کردند.
آن روز درگلستان روز انتخابات بود. گلستانيها همين ديروز راي هاي خود را نه به صندوقها، که شخصا به خود ميرحسين تقديم کردند؛ با کمترين چشم داشت. آنها فقط يک چيز ميخواستند، يک کلمه: تغيير؛ البته نه در اصول، که براي حفظ و پاسداشت آن، خونها داده اند؛ بلکه تغيير در روش ها و در برخي رويکردها. و ميرحسين به خوبي مي دانست که آنها چه ميخواهند؛ او بي کم وکاست هر آنچه که مردم خواهان تغييرش بودند، برشمرد وبرهرآنچه که آنهاکماکان وهمچون سي سال گذشته اصرارمي کردند؛صحه گذاشت.
اگر ميرحسين در خوزستان خبر از ايجاد يک موج مردمي در حمايت از شعار تغيير سازنده همراه با معنويت داده بود؛ سه شنبه گذشته در گلستان اين موج به خروش آمد. و صلاي آمدن فريادرسرا به گوش همه ايرانيان رساند. پس دل قوي دار هموطن.
آن روز مردم گلستان به همه ثابت کردند که به درستي معناي ازجنس مردم بودن رامي دانند؛تفاوت عميق و بنيادين ميان عدالت وصدقه دادن رابه وضوح درک ميکنند؛خدمتگزار واقعي و بيادعا را مي شناسند و خدمات او را ارج مي نهند وآمده اند که بار ديگر کار را به کارداني مطمئن و امين بسپارند. فردي که درعمل، مزه ي عدالت همراه باعزت نفس رابه آنها نه يک سال، نه دو سال، که هشت سال چشانده است. اما هيچ ادعائي ندارد و معتقد است اگر کاري شده باشد اين خود مردم بودهاند که آن را انجام داده اند.
آن روز براي پيرترهاي گلستان فرصتي بود تا با حلاوت و رضايت خاصي از توزيع عادلانه منابع در دوران نخست وزيري ميرحسين ياد کنند و خاطرات نوستالوژيک خود از آن دوره را براي فرزندان خويش واگويه کنند:ميدوني در طول هشت سال دفاع مقدس، عليرغم اين که قيمت نفت 7 دلار بود و با وجود اين که مخارج جنگ تحميلي بسيار هنگفت بود؛ اما قيمت مايحتاج عمومي دست نخورده باقي ماند؟ ميدوني...؟
آن روز براي رزمندگان و ايثارگران گلستان فرصتي بود تا سرافرازانه، در نهايت خلوص و با زبان چشم؛ چشمهاي شوق زده، چشمهاي باران زده، مفهوم بسيج مدرسه عشق استرا براي جوان ها باز تعريف کنند: خودسازي، معنويت، مردم داري، گذشت و فداکاري، ايثار، تعاون، بي ادعا بودن، در به در به دنبال شايستهها رفتن براي پذيرش مديريت ها و متواضعانه خودرالايق مديريت ندانستن، عقب تر از همه بودن هنگام تقسيم غنائم، جلوترازهمه بودن براي حل مشکلات و به ويژه شهادت در راه خداوبندگان مومن خدا و....
آن روز براي زنان، جوانان، دانشجويان، اقوام، اقشار مستضعف و... گلستان فرصتي بود تا با ميرحسين بيشتر آشنا شوند. بدانند که ميرحسين نه بيست سال که حتي بيست روز هم از ياد آنها و ساير ايرانيان غافل نبوده است. بدانندکه....

